موسسه فهیم

مقاله , قرآن ,

بررسی ادله‌ی جواز عقلی و نقلی تفسیر تنزیلی قرآن کریم



بسم الله الرحمن الرحیم

[موضوع: بررسی ادله‌ی جواز عقلی و نقلی تفسیر تنزیلی قرآن کریم]

حمد و سپاس بی‌کران، پروردگاری را سزاست که قرآن را به عنوان نوری مبین و هدایتی برای متقین نازل فرمود، و درود و سلام بر پیامبر رحمت و خاندان پاک و مطهرش که مفسران حقیقی وحی و گنجینه‌های علم الهی‌اند.

محضر شریف فضلا و طلاب گران‌قدر؛ موضوعی که امروز در باب آن سخن به میان می‌آوریم، کندوکاوی است در مبانی و ادله‌ی یکی از سبک‌های تفسیری که اگرچه ریشه‌هایی کهن دارد، اما در دوران معاصر با رویکردی نوین و ساختارمند تحت عنوان «تفسیر تنزیلی» رخ نموده‌است. غرض از این نوشتار، واکاوی این مسئله است که آیا انحصار فهم آیات شریفه در چارچوب ترتیب مصحف کنونی، امری لایتغیر است یا آنکه می‌توان با تکیه بر ادله‌ی متقن عقلی و نقلی، مسیری دیگر پیمود و قرآن را بر بسترِ تاریخِ نزولش فهم کرد؟ بی‌شک، سبک‌های تفسیری، طُرُقی برای کشف «مراد جدی» حضرت حق‌تعالی هستند و تردیدی نیست که نمی‌توان فهم کلام باری‌تعالی را صرفاً در چینش فعلی مصحف محصور دانست.

پیش از ورود به اصل بحث، لازم است نیم‌نگاهی به پیشینه‌ی این مهم داشته‌باشیم. اگرچه در آثار بزرگان، اشاراتی به مبانی این سبک رفته‌است، اما کمتر اثر مستقلی را می‌یابیم که به صورت متمرکز، ادله‌ی جواز این روش را حلاجی کرده‌باشد. البته تلاش‌های ارزنده‌ای توسط اندیشمندانی چون استاد عبدالکریم بهجت‌پور در «همگام با وحی» یا آثار کسانی چون عزت دروزه و ملاحویش صورت گرفته که هر یک از زاویه‌ای به موضوع نگریسته‌اند. برخی با رویکرد زمان‌محور و با تکیه بر تاریخ‌گذاری‌های شرق‌شناسانه پیش رفته‌اند که البته به دلیل ابتنا بر حدس و گمان، چندان قابل اعتماد نیست؛ اما رویکرد مختار ما در این مقال، «رویکرد روایت‌محور» است؛ یعنی ابتنا بر روایاتی که در منابع فریقین پیرامون ترتیب نزول سور وارد شده‌است.

و اما منظومه‌ی فکری قائلین به تفسیر تنزیلی بر چه پایه‌هایی استوار است؟ نخستین پایه، «ارتباط مستقیم فهم با تدرّج» است. همان‌گونه که نزول قرآن تدریجی و در بستر حوادث و وقایع بیست‌وسه ساله بوده‌است، فهم عمیق آن نیز نیازمند درک این فضاست. بزرگانی که بر این طریقت رفته‌اند، معتقدند که چینش حکیمانه‌ی نزول، یک «هدایت صعودی و تحولی» را رقم می‌زند. قرآن کریم در مکه با تحکیم پایه‌های توحید آغاز کرد و سپس در مدینه به تشریع احکام پرداخت؛ این یعنی یک سیر تربیتیِ رو به کمال. ملاحویش در این باره بیان لطیفی دارد و قریب به این مضمون می‌گوید که قرآن از افقی برتر صادر شده و با وجود تنوع موضوعات در طول سالیان، آغاز و انجامش در کمال هماهنگی است و این سیر نزول، خود بهترین راهنما برای تحول نفوس بشری است.

نکته‌ی ظریف دیگر در این منظومه، «فهم متکی بر خود قرآن» است. روش تفسیر قرآن به قرآن، که از متقن‌ترین روش‌هاست و مورد تأکید اهل‌بیت عصمت و طهارت (علیهم‌السلام) نیز بوده‌است، در بستر تفسیر تنزیلی، جانی دوباره می‌گیرد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) می‌فرمایند: «وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَا تَفْنَى عَجَائِبُهُ وَ لَا تَنْقَضِي غَرَائِبُهُ». وقتی آیات را در بستر نزولشان می‌چینیم، سیاق‌های متحدالموضوع، بهتر خودنمایی می‌کنند و مفسر می‌تواند با استناد به سیاقِ شکل‌گرفته در طول زمان، گره از متشابهات بگشاید.

یکی از ثمرات شیرین این روش، «توانایی در حل تعارضات ظاهری» است. گاهی تصور می‌شود میان برخی آیات، به‌ویژه در باب احکام، تعارضی وجود دارد؛ حال آنکه با نگاه تنزیلی، درمی‌یابیم که این‌ها مراحلِ تشریع بوده‌اند، نه ناسخ و منسوخِ به معنای مصطلحِ تضاد. برای تقریب به ذهن، مسئله‌ی «ذبایح اهل کتاب» را در نظر بگیرید. در نگاه سطحی، ممکن است میان آیاتی که از خوردن «مَا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ» نهی می‌کنند و آیه‌ی «وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَكُمْ» در سوره مائده، تعارضی دیده شود. اما وقتی آیات را به ترتیب نزول بررسی می‌کنیم – از سوره‌های مکی انعام و نحل گرفته تا سوره‌های مدنی بقره و مائده – حقیقت آشکار می‌شود. در سوره انعام می‌خوانیم: ﴿وَلَا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ﴾. و در جای دیگر تصریح می‌شود که حرمت، دائر مدارِ ﴿وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ﴾ است. یعنی آنچه برای بت‌ها ذبح شده حرام است. حال وقتی به آیه‌ی سوره مائده می‌رسیم که طعام اهل کتاب را حلال می‌شمارد، با توجه به سیر نزول و این نکته که اهل کتاب (یهود و نصاری) اگرچه نام خدا را نبرند، اما نام بت‌ها را نیز نمی‌برند (چون بت‌پرست نیستند)، تعارض رنگ می‌بازد. روایت حضرت رضا (علیه‌السلام) نیز مؤید همین معناست که فرمودند: «مَا ذُبِحَ لِصَنَمٍ أَوْ وَثَنِ أَوْ شَجَرٍ... حَرَّمَ اللَّهُ ذَلِكَ كَمَا حَرَّمَ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ». بنابراین، سیر نزول نشان می‌دهد که حکم بر مدار شرک و بت‌پرستی می‌چرخیده و تضادی در میان نیست.

حال نوبت آن است که به «ادله‌ی جواز» بپردازیم. چه حجت شرعی و عقلی برای این کار داریم؟

نخست: ادله‌ی نقلی

اولاً؛ مصحف امیرالمؤمنین (علیه‌السلام): از مسلمات تاریخی است که وجود مبارک امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) پس از رحلت پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌وآله)، مصحفی را تدوین فرمودند. مشهورِ بین علما – از شیخ مفید و علامه مجلسی گرفته تا معاصرینی چون علامه طباطبایی و آیت‌الله خویی (رحمة‌الله‌علیهم) – بر آن است که این مصحف بر اساس «ترتیب نزول» بوده است. اگرچه برخی معاصرین تشکیک کرده‌اند که تفاوت آن مصحف صرفاً در تأویل و تفسیر بوده‌است، اما روایات و شواهد تاریخی بر ترتیبِ نزولی آن دلالت دارند. خود حضرت در بیانی نورانی می‌فرمایند: «فَمَا نَزَلَتْ عَلَيْهِ آيَةٌ فِي لَيْلٍ وَ لَا نَهَارٍ وَ لَا سَمَاءٍ وَ لَا أَرْضٍ... إِلَّا أَقْرَأَنِيهَا وَ أَمْلَاهَا عَلَيَّ وَ كَتَبْتُهَا بِيَدِي وَ عَلَّمَنِي تَأْوِيلَهَا وَ تَفْسِيرَهَا». این اهتمام حضرت به ثبت جزئیاتِ زمان و مکان، حجتی است بر اهمیت رعایت بافت نزول در فهم کلام الهی.

ثانیاً؛ روایات عدم منع و سیره‌ی تعلیمی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله): در سیره‌ی معصومین، هیچ‌گونه نهی صریحی از تفسیر بر اساس نزول مشاهده نمی‌شود. بلکه شواهدی وجود دارد که ائمه (علیهم‌السلام) نیز به تقدم و تأخر نزول استناد می‌کردند. مثلاً در روایتی از امام صادق (علیه‌السلام) ذیل آیه‌ی ﴿وَالَّذِينَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا﴾، حضرت توضیح می‌دهند که این آیه در سوره فرقان نازل شده و حکمِ حد وسط را بیان می‌کند، که نشان از توجه به ترتیب نزول در بیان مراد الهی دارد. مضافاً بر اینکه شیوه‌ی تعلیمی پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) در طول ۲۳ سال، دقیقاً بر همین منوالِ نزول تدریجی بوده‌است و ایشان آیات را گام‌به‌گام و بر اساس نیاز جامعه تعلیم می‌دادند؛ پس اقتدا به این سیره، عینِ صواب است.

دوم: ادله‌ی عقلی

یکم؛ عدم انحصار روش‌های شناخت: عقل سلیم حکم می‌کند که برای فهم متنی به عظمت قرآن، نباید راه‌های شناخت را مسدود کرد. انحصار در ترتیب مصحف فعلی، دلیلی ندارد. قرآن اقیانوسی است که هر غواصی به روشی مرواریدهای آن را صید می‌کند؛ و تفسیر تنزیلی، ابزاری قدرتمند برای کشف روابط پنهان میان آیات و تحولات جامعه‌ی عصر نزول است.

دوم؛ بحث توقیفی یا اجتهادی بودن ترتیب سوره‌ها: حتی اگر قائل به توقیفی بودن ترتیب آیات باشیم، در مورد ترتیب «سوره‌ها» اختلاف نظر جدی وجود دارد و بسیاری از محققین بر آن‌اند که ترتیب سوره‌ها در مصحف کنونی، بر اساس اجتهاد صحابه بوده‌است. حال اگر ترتیب سوره‌ها اجتهادی است، چه مانعی دارد که ما برای فهم بهتر، به ترتیبِ قطعیِ الهی – یعنی همان ترتیب زمان نزول – رجوع کنیم؟ برخی به کلام منسوب به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) استناد می‌کنند که «إِنَّ الْقُرْآنَ لَا يُهَاجُ الْيَوْمَ وَ لَا يُحَوَّلُ» تا جلوی این روش را بگیرند؛ اما واضح است که مراد حضرت، جلوگیری از تحریف متن و تغییر در اصل قرآن بوده، نه ممنوعیتِ تدبر و تفسیر بر اساس تاریخ نزول.

سوم؛ قرآن به مثابه‌ی موجود زنده: قرآن، مرده‌ریگِ گذشتگان نیست؛ موجودی زنده و پویاست. برای شناخت یک موجود زنده و اثرگذار، باید تاریخ حیات و سیر رشد و تعاملش با محیط را شناخت. تفسیر تنزیلی به ما اجازه می‌دهد «پابه‌پای وحی» حرکت کنیم و هندسه‌ی فرهنگی قرآن را در تغییر جامعه‌ی جاهلی به جامعه‌ی اسلامی بازشناسیم.

ختم کلام: حاصل آنکه، تفسیر تنزیلی نه تنها بدعتی در دین نیست، بلکه بازگشتی است هوشمندانه به سرچشمه‌ی وحی و روش تعلیمی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله). ادله‌ی نقلی، همچون مصحف حضرت امیر (علیه‌السلام)، و براهین عقلی، همچون لزوم شناخت فرآیندهای هدایتی، همگی بر جواز – و بلکه در مواردی بر ضرورت – این سبک تفسیری گواهی می‌دهند. این روش، ظرفیت‌های نهفته‌ی قرآن را در امر هدایت و تربیت آشکار می‌سازد و برای مفسری که دغدغه‌ی تحول دینی در جامعه‌ی امروز را دارد، افق‌های تازه‌ای می‌گشاید.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.